كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

63

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

بىنصيب بود به سرمهء شوخ‌چشمى جلا داد و ندانست كه غدر و ظلم را دوامى و مكر و باطل را نظامى نباشد و زلف مستعار كه بر رخسار تزوير و پندار نهاده انگشت‌نماى ديده‌وران عالم بصيرت گردد . نظم هركه ز موى دروغ زلف نهد بر عذار * روز عروسى شود شانه حكايت كند و حضرت خاقان سعيد را آتش خشم مشتعل گشته صرصر قهر و حميّت در وزيدن آمد و به جهت دفع متمرّدان عزيمت بلخ مىفرمود ، ناگاه خبر آمد كه ميرزا عمر بهادر بر سبيل طغيان عازم خراسان است . ذكر مخالفت ميرزا عمر بهادر اين ميرزا ميرانشاه گوركان چون ميرزا عمر بهادر در مازندران متمكن شد و نوكران را اقطاع تعيين فرمود و غلبهء تمام پيش او جمع آمدند و لشكرى به جانب ملك رى فرستاده دو هزار خانه‌وار مغول را كه با آغروق ميرزا ابا بكر بودند كوچانيده به مازندران آورد و به آن جرأت داعيهء تسخير خراسان پيدا كرد و شيخ محفّچى با جمعى كه ملازم امير شاه ملك بودند دل دگرگون كرده پيش ميرزا عمر بهادر رفتند و گفتند لشكر خراسان از امير شاه ملك آزرده است . چون سايهء شما بر آن ديار افتد همه بىاختيار پيش شما مىآيند . ميرزا عمر حقوق رعايت حضرت خاقان سعيد فراموش كرده به سخن بىدولتان فريب يافت و چون برق خاطف از مازندران به جانب خراسان شتافت و امير شاه ملك در ولايت طوس ، از توجه ميرزا عمر آگاه شد و مسرعى چون باد پيش بندگى حضرت فرستاد . حاوى اوراق عبد الرّزاق از معتمدى شنيد كه چون خبر توجه ميرزا عمر به حضرت خاقان سعيد رسيد ، مقرّبى به عرض همايون رسانيد كه در آن